اتمام؛یعنی پایان راه
اکمال؛یعنی پیدایش قامت
در قرآن، این دو لفظ مثل دو برادر نیستند؛
مثل راه و بنا هستند.
یکی از رسیدن حرف میزند، دیگری از رسیدهبودن.
یکی از سفر، دیگری از شکل،
1. اتمام؛ وقتی خدا «راه» را به آخر میرساند
«اتمام» در قرآن رنگ و بوی حرکت دارد.
واژهای است که گرد سفر بر دامنش نشسته.
هرجا میآید، انگار چیزی در حال پیمودن بوده،
جایی کم داشته، زمانی مانده بوده،
و اکنون خدا میفرماید:
«برسانیدش… تمامش کنید… ناقص نگذارید.»
اتمام یعنی:
چیزی «شروع شده»
«میانه» داشته
و اکنون «با دست خدا یا بنده» به فرجام شایسته میرسد.
مثل:
أتممناها بعشر
ده شب، نه برای زیبایی، بلکه برای رسیدن سفر به انتهای خودش.
مثل:
فأتمّوا إلیهم عهدهم
عهد مثل پلی است که باید تا آخر عبور شود.
مثل:
أتممت علیکم نعمتی
نعمت خدا در تاریخ، گامبهگام بالا آمد
تا سرانجام به «سقف» خود رسید.
اتمام، زبان سفرهاست.
زبان چیزهایی که باید انجام شوند
2. اکمال؛ وقتی خدا «قامت» یک چیز را راست میکند
اما «اکمال» واژهای است که خاک سفر بر آن ننشسته؛
این واژه، بوی ساختن میدهد، نه پیمودن.
اینجا مسیر مهم نیست؛
ساختار مهم است.
اکمال یعنی:
چیزی «اصل و ماهیت» دارد
و خدا آن را تا قامت حقیقیاش بالا میبرد
بهگونهای که چیزی از ستونهای وجودش کم نماند.
مثل:
الیوم أکملت لکم دینکم
این جمله شبیه این است که خدا بنای دین را
پس از چیدن همه ستونها،
با آخرین سنگ کلید، «ایستاده» اعلام میکند.
نه اینکه «تمام شد»،
بلکه «تمام ایستاد».
مثل:
حولین کاملین
اینجا سخن از «دو سال رسیده»،
دو سال «تمامقد» است،
نه دو سال طیشده.
مثل:
لیکملوا العدة
عده مثل یک عدد نیست،
مثل یک دایره است:
یا بسته است یا باز.
و اکمال یعنی بستن دایره.
اکمال، زبان قامتهاست.
زبان چیزهایی که باید ساخته شوند.
3. راز تفاوت جذاب این دو:
اتمام = پایان یک جریان
اکمال = پیدایش یک ساختار
اتمام، «سفر» را میبیند.
اکمال، «هیأت» را.
برای همین قرآن هیچگاه نمیگوید:
أتممت لکم دینکم
زیرا دین «مسیر»ی نیست که تمام شود.
هویتی است که «به قامت» میرسد.
و هیچگاه نمیگوید:
أکملوا الحج والعمرة
چون حج، «نظام» نیست،
«سفر» است.
سفر را تمام میکنند، نه بنا میسازند.
4. یک تشبیه ناقص
ولی به نظرم زیبا
اتمام = دوختن پیراهنی که شروع شده
اکمال = پوشاندن تن کامل آن پیراهن
اتمام، کار خیاطی است.
اکمال، کار قامتسازی.
اتمام، نقص «راه» را میبندد.
اکمال، نقص «ساختار» راه را میبندد
النهایة
اتمام: چیزی نیمهکاره بود، به پایان رسید. اکمال: چیزی ناقصالقوام بود، به قامت رسید.
اتمام: پایان حرکت
اکمال: کمال هویت
اتمام: زمان
اکمال: شکل